X
تبلیغات
رایتل

تکنیکهای دوست یابی، ویژگیهای دوست خوب، دوست یابی

تکنیکهای دوست یابی، ویژگیهای دوست خوب، دوست یابی

... و نترسیم از عشق

... و نترسیم از عشق
فصل، فصل عقد و ازدواج است وروزهای مبارک. اما تو چندبار برای ازدواج تصمیم گرفته ای وبعد اضطراب از آینده توی دلت را خالی کرده؟ چند بار پیش رفته ای و پا پس کشیده ای، چند بار...؟
گاهی وقت ها، انسان به شدت از عشق و عاشقی می رنجد؛ با این وجود همه آدم ها باز هم در جست وجوی آن هستند. عشق و احساس خوشبختی ای که ازدواج می تواند بین دو نفر ایجاد کند، حد و مرزی ندارد و هیچ چیز هم نمی تواندجای آن رابگیرد. زندگی، در کنارزوج مورد علاقه، تازه معنای واقعی پیدا می کند و طعم و مزه دیگری می گیرد. در این هنگام، تمایلات و آرزوها و رویاها ده برابر می شوند والبته گاهی تصورات و فکرهای منفی جدیدی نیز شکل می گیرند. ... البته این تصورات و ذهنیت ها همیشه ناراحت کننده نیستند و به ندرت مانع عشق و پیشرفت می شوند. در دوران قبل از ازدواج، یعنی زمنی که اولین احساسات شکل می گیرند، یاحتی در دوران نامزدی، ممکن است ابهامات و شک و شبهه هایی سد راه ما شوند.
باید این موانع را شناسیم تا بتوانیم عاقلانه و منطقی با آنها برخورد کرده واز آنها بگذریم.

به دنبال حرف مشترک
 
تنها نکته ای که می توان در مورد پرسش های کنار به آن اشاره کرد این است که تا چیزی پیش نیامده، چطور می توان در مورد آن قضاوت کرد و نظر داد؟! این فکرها و سئوال ها بی فایده اند و مهم تر این که مانعی در مسیر م محسوب می شوند. در واقع، هر کس باید در زندگی اش با مسایل مختلفی رو به رو شود و مشکلات فقط مربوط به زندگی زناشویی نیستند. در چنین شرایطی، با هم بودن شانس بزرگی است؛ چرا که می توان با تکیه بر یکدیگر و دست به دست هم دادن، ازموانع عبور کرد.
برای پیدا کردن ریشه این جور ترس ها، با همسر آینده تان سر صحبت را باز کنید؛ بدون شک می توانید با هم راهی را بیابید که منجر به یک رابطه مشترک سرشار از عشق همراه با پیشرفت باشد؛ یا حداقل متوجه می شوید که این شخص آن فرد موردنظر شما نبوده و امتیازات مدنظر شما را ندارد و این علاقه سطحی وبی معناست.

اعتماد کنید، اعتماد
 
منبع واساس ترس ها و ابهامات اغلب یک چیز است فقدان یا پایین بودن اعتماد به نفس!
کسی که به خودش اعتماد ندارد. چگونه می تواند به دیگران اعتماد کند؟ بنابراین اولین کاری که باید کرد، این است که قابلیت ها، استعدادها، توانایی ها و امتیازات خود را شناسایی کرده و آنها را تقویت کنیم.

اتوبوس بعدی *
 
کنار جاده، انتظار، انتظار و انتظار، اتوبوس موعود کی می رسد؟ اما این اتوبوس ها می آیند و می روند و من هیچکدام شان را نمی پسندم. چه باید بکنم؟ تا کی منتظر بمانم؟ کنار جاده ...
می دونی عشق چطوری می آد؟ اومدن عشق تو دل دل آدم درست مثل اینه که منتظر اتوبوس وایساده باشی!
وقتی اتوبوس می رسه، بهش نیگا می کنی و با خودت می گی: «خیلی شلوغه ... نمی تونم بشینم! بهتره منتظر اتوبوس بعدی بمونم!»
بنابراین، اتوبوس می ره وتو منتظر اتوبوس بعدی می شینی!
بعد، اتوبوس دوم از راه می رسه. بهش نیگا می کنی و می گی: «ام ... خیلی قدیمیه!»
سوار نمی شی و اون اتوبوس هم می ره و دوباره منتظراتوبوس بعدی چشم به خیابون می دوزی.
کمی می گذره و اتوبوس بعدی م آد ... شلوغ نیست، قدیمی هم نیست. اما با خودت می گی:
«ام ... تهویه هواندازه که! بهتره منتظر اتوبوس بعدی بمونم!»
پس بازم اون اتوبوس می ره و باز به انتظار اتوبوس بعدی توی ایستگاه می شینی...
دیر شده و کم کم هوا داره تاریک می شه ترس ورت می داره! اتوبوس بعدی که می رسه، فوراً می پری توش! سرت رو که بلند می کنی، خیلی زود می فهمی که وای! اشتباهی سوار شدی!

اونی که دلت می خواسته نیست!
 
پس وقت و پولتو برای چیزی که نمی خواستی هدر دادی!
البته حتی اگه اتوبوسی با دستگاه تهویه هوا هم بیاد، نمی تونی مطمئن باشی که خراب نشه، با این که خیلی برات سرد نباشه، پس جوون ! این که بخوای به خواستت برسی، کار اشتباهی نیست، امااینو هم بدون که اگر هرازگاهی به بقیه هم یه فرصت کوچولویی بدی، بدنیست. درست نمی گم؟
آهای! ببینم، کی گفته که زندگی منصفه؟؟!
بهترین راه اینه که وقتی اتوبوس زیرذرهبین گذاشتی، خودت هم کمی ملاحظه داشته باشی و کله ت کار کنه؛ یعنی در واقع فکرت باز باشه.
اما باید همیشه یه چیزفوق العاده ای هم در تو باشه که بتونی از اون در اتوبوس بعدی که می آد، استفاده کنی. صبر کن ببینم، مطمئن ام که تو خودتم قبلاً چنین تجربه ای داشتی؛ یه اتوبوس رو دیدی که دارد می آد، همونی که منتظرش بودی و دلت می خواسته و براش دست تکون دادی که وایسه؛
اما راننده مثل این که اصلاً تو رو ندیده باشه، بدون توقف از کنارت گذشته و رفته!
هیچ قصد وغرضی هم در کار نبوده و ازلج تو هم این کارو نکرده!
خط آخر این که، اومدن عشق دلخواه، مثل این می مونه که منتظر اتوبوسی که دلت می خواهد وایسی ....
سوار اتوبوسی شدن و فرصتی دادن، فقط و فقط به خودت بستگی داره.
اگه همه که هیچ انتخابی نداری، پس کمی پیاده سیر کن!
راه رفتن رو می شه به بی نیازی به عشق تشبیه کرد.
جنبه مثبتش اینه که هنوز می تونی اتوبوسی رو که دلت می خواد انتخبا کنی ... اگر چه باید زودتر تصمیم بگیری، تا ابد که نمی شود پیاده سیر کرد.
در مورد بقیه هم، هر کسی که حوصله انتظار دوباره کنار جاده رو نداره به همون اتوبوسی که سواره قناعت کنه. یه چیز دیگه؛ بعضی وقتا بهتره اون اتوبوسی که برات آشناست رو انتخاب کنی.
تا این که ریسک سوار به اتوبوس غریبه شدن رو قبول کنی.
خوب البته یه چیز دیگه همه هست:
زندگی بدون ریسک که زندگی نمی شه!
یعنی این که لطفی نداره، یه چیزی کم داره.
یه اتوبوس دیگه هم هست که یادم رفت راجع بهش برات بگم؛ اتوبوسی که مجبورنیستی منتظرش وایسی؛ اتوبوسی که به میل خودش جلوی پات وای میسه و ازت دعوت م یکنه که سوار بشی وباهاش بری البته اگر تو هم بپسندیش و نخوای پیاده شی.
به زندگی هیچ وقت با عشق ورزیدن چیزی رو از دست نمی دی اما همیشه با کنار کشیدن و عقب ایستادن، بازنده ای.
می دونی عشق چطوری می آد؟ اومدن عشق تو دل دل آدم درست مثل اینه که منتظر اتوبوس وایساده باشی!
وقتی اتوبوس می رسه، بهش نیگا می کنی و با خودت می گی: «خیلی شلوغه ... نمی تونم بشینم! بهتره منتظر اتوبوس بعدی بمونم!»

پی نوشت ها :
 

* مترجم: نیلوفر مومن خانی
 
منبع:زندگی ایده آل، شماره 44

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 11:38 ق.ظ | نویسنده: سهیل | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد